عباس اقبال آشتيانى

475

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

شده او را در تاريخ ربيع الآخر 761 كارد زدند و اين پهلوان با پهلوان ديگرى از قريهء ياشتين از قراء سبزوار بنام نصر الله كه در اسفراين بر حيدر قصاب ياغى شده بود چون هردو اتابك لطف اللّه پسر امير وجيه الدّين مسعود بودند پس از قتل پهلوان حيدر بنام لطف اللّه نقاره زدند و خواجه لطف اللّه امير سربداران شد . خواجه لطف الله ( 761 - 762 ) - جلوس خواجه لطف اللّه اسباب مسرت طرفداران سربداريه گرديد چه او فرزند امير وجيه الدّين مسعود مشهورترين امراى ايشان بود ، به همين مناسبت در جلوس او شاديها كردند و نثارها دادند ليكن پهلوان حسن دامغانى نفوذ كلى داشت و بر خواجهء خود تحكم مىكرد چنان كه پس از گذشتن يك سال و سه ماه چون بين خواجه لطف اللّه و پهلوان حسن بر سر كشتىگيران سبزوار و تعصبى كه هريك نسبت بيك دسته اظهار مىكردند اختلاف شد پهلوان حسن خواجه لطف اللّه را محبوس كرد و در آخر رجب 762 به قتلش رساند . خواجه لطف اللّه را چون پسر امير مسعود بوده مردم سبزوار ميرزا يعنى اميرزاده مىخواندند و اين گويا اول‌دفعه‌ايست كه در زبان فارسى كلمهء ميرزا معمول شده است . پهلوان حسن دامغانى ( 762 - 766 ) - پس از قتل ميرزا لطف اللّه پهلوان حسن خود را امير خواند ولى به علت خيانتى كه نسبت به پسر امير مسعود كرده بود شيخيان جوريه بر ضدّ او قيام كردند و رئيس ايشان درويش عزيز مجدى در طوس به مخالفت برخاست و قلعهء طوس را گرفت ، پهلوان حسن به استمالت او رفت چند خروار ابريشم به او بخشيد و او را باحترام روانه داشت . يكى از مردهء درويش عزيز يعنى خواجه نجم الدين على مؤيد در دامغان خروج نمود و دامغان را از دست گماشتگان پهلوان حسن گرفت و يكى از كسان خود را باصفهان فرستاده درويش عزيز را بخراسان آورد و با اين عمل بر عدد اتباع خود افزوده اهميتى پيدا كرد . بعد از قتل طغاتيمور خان يكى از نوكرزادگان او كه امير ولى بن شيخ على هندو نام داشت به شهر نسا گريخته بوسيلهء وصلت با دختر حكمران آنجا بتدريج صاحب اسم و رسم شد و بجرجان آمده اتباع پدر خود را دور خويش جمع كرد و استراباد را از دست حاكم سربدارى آنجا گرفت و دو سه بار سپاهيان پهلوان حسن را شكست داد